ابو الحسن قزوينى
9
فوايد الصفويه ( فارسى )
بايد برگشت ، هر گاه آمادهء پيكار شوى ، حاضريم . بعد از آن از مرو كوچ كرد . شاهى بيگ خان اين معنى را حمل بر زبونى لشكر قزلباشيه نموده تعاقب كرد و حسب الاشاره شاه دين پناه جمعى كه بر ساقهء لشكر بودند ، به هنگام نزديك رسيدن شيبان خان رو به فرار نهادند و شاهى بيگ خان مذكور ، دلير شده تعاقب كرد . شاهنشاه نصرت پناه عطف عنان فرموده با هفده هزار سوارانش قتال و جدال را بر افروخته ، مظفر و منصور گرديد . چون راه مقر اوزبكان را بسته ، و قزلباشيه از چهار طرف احاطه كرده بودند ، بسيارى از آن جماعت ، معاقبت « 8 » علف تيغ بىدريغ قزلباشيه شدند ، و شيبان خان در آن زد و خورد به قتل رسيد . بعد از وقوع فتح و فيروزى يكى از قزلباشيه جسد شيبك خان را شناخته ، سر او را بريده ، به حضور شاهنشاه ظفر دستگاه آورد و به فرمان قضا ، جريان كاسهء سر او را در طلا گرفتند و از آن كاسه ، باده به حريفان مجلس همايون نوشانيد ( ند ) . يكى از امراى تورانى در حضور شاهنشاه دين پناه حاضر بود ، فرمودند كه سر پادشاه شماست كه قدح شراب حريفان است ، آن ظريف لطيف ( 15 ر ) در جواب عرض كرد كه الحال مرتبه اين سر زياده از ايام افسر است كه بوسه گاه سرداران و پادشاهان عظيم الشأن است . شاه دين پناه را اين كلام لطافت انجام خوش آمده ، او را به نوازش پادشاهانه و پرورش خديوانه سرافراز و از امثال و اقران ممتاز ساخت . چون والى مازندران هميشه مىگفت كه دست من است و دامن شيبان خان ، آن حضرت دست شاهى بيگ خان را به دست يكى از مريدان داده ، سفارش فرمود كه به مازندران رفته ، بى خبر اين دست را به دامن رستم مازندرانى ( ب ) رسان ( د ) . فرستاده به فرموده عمل نمود . گويند كه رستم مذكور از ديدن اين دست هراس بىقياس برداشته بعد از سه روز به مقام خاموشان شتافت . صاحب « احسن التواريخ » مىنويسد كه همشيره بابر پادشاه حرم محترم شاهى بيگ خان بود . در اوايل در جزو عريضه به شاهنشاه گيتى پناه نوشته و افراد ( ى ) چند از ابكار افكار خود درو درج كرده بود . از آن جمله اين است ، بيت :
--> ( 8 ) سزاى عمل بد كسى را دادن ، عقاب دادن .